اندیشه و شخصیت حافظ در نگاه مقام معظم رهبری
(جواد كلاته عربي)
کس چو حافظ نگشاید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
بیش از ششصد سال است که یکه تاز ساحت صورت و سیرت شعر پارسی، دل مردم این دیار را اسیر شورآفرینی، اعجاز و ملکوت کلام خویش ساخته است. نفس گرم خواجه رندان، چنان در ذهن و ضمیر ایرانیان رسوخ کرده است که گویی نه فقط عضوی لاینفک از تاریخ این مرز و بوم شده است، بلکه توانسته است خود را به قسمتی جداناشدنی از فرهنگ و اندیشه ایرانی ـ اسلامی مبدل سازد؛ چنان که امروز اهل ادب و معرفت، او را به عنوان نماد و سمبل فرهنگ ایران زمین می شناسند.
در کوران آمد و شد سبک های مختلف شعری و در پهنه بی کران شعر پارسی، غزل حافظ همچنان بر طاقچه های دل این مردم جای ثابتی دارد. با وجود بحث های نافرجام ارزیابی سنت و تجدد و طرح تأمل برانگیز گفتمان «بشر قدیم و بشر جدید»، پیام حافظ پس از شش قرن هنوز ماندگار، تازه و با طراوت در نظرگاه ارباب معرفت و حقیقت، طلایه دار است.
از اهل فضل و ادب گرفته تا عامی ترین مردم، دیوان شعرش را از کنار قرآن با وضو برمی دارند. تفأل به آن می زنند و به او اعتماد می کنند؛ چه آنکه شعر او ترجمانی از حال، اندیشه و هستی او، و تصویری از مکاشفات و الهامات غیبی او بوده است.
کس چو حافظ نگشاید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
بیش از ششصد سال است که یکه تاز ساحت صورت و سیرت شعر پارسی، دل مردم این دیار را اسیر شورآفرینی، اعجاز و ملکوت کلام خویش ساخته است. نفس گرم خواجه رندان، چنان در ذهن و ضمیر ایرانیان رسوخ کرده است که گویی نه فقط عضوی لاینفک از تاریخ این مرز و بوم شده است، بلکه توانسته است خود را به قسمتی جداناشدنی از فرهنگ و اندیشه ایرانی ـ اسلامی مبدل سازد؛ چنان که امروز اهل ادب و معرفت، او را به عنوان نماد و سمبل فرهنگ ایران زمین می شناسند.
در کوران آمد و شد سبک های مختلف شعری و در پهنه بی کران شعر پارسی، غزل حافظ همچنان بر طاقچه های دل این مردم جای ثابتی دارد. با وجود بحث های نافرجام ارزیابی سنت و تجدد و طرح تأمل برانگیز گفتمان «بشر قدیم و بشر جدید»، پیام حافظ پس از شش قرن هنوز ماندگار، تازه و با طراوت در نظرگاه ارباب معرفت و حقیقت، طلایه دار است.
از اهل فضل و ادب گرفته تا عامی ترین مردم، دیوان شعرش را از کنار قرآن با وضو برمی دارند. تفأل به آن می زنند و به او اعتماد می کنند؛ چه آنکه شعر او ترجمانی از حال، اندیشه و هستی او، و تصویری از مکاشفات و الهامات غیبی او بوده است.
یقینا اثری که امروز با نام دیوان حافظ ـ با ویژگی های خاص آن ـ بازتاب و تأثیر گسترده و عمیقی در میان قشرهای مختلف فارسی زبان دارد، رهاورد و انعکاسی از روح والای انسانی حضرت لسان الغیب است و شخصیت کم نظیر او مسبب این اثر گذاری شگرف بوده است؛ لذا پرداختن به شخصیت حافظ و شناختن جهان بینی و گونه اندیشه او مهم و ضروری به نظر می رسد.
البته در این باب، سخن ها و اظهار نظرهای متفاوتی عرضه شده است و ادیبان و صاحب نظران بسیاری به تشریح اندیشه حافظ مبادرت ورزیده اند. چه بسیار کسانی که با غرض ورزی ها و کج فهمی های خویش تلاش کرده اند چهره ای نامناسب از او نشان دهند و چه بسیار کسانی که با نگاهی منصفانه و دیدگانی بصیر به طرح نظر در این باره پرداخته اند. ما در این مجال، سعی داریم به طرح دیدگاه رهبر ادیب و فرزانه انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای(حفظه الله تعالی) درباره شخصیت و جهان بینی خواجه رندان بپردازیم و از نقطه نظرات حکیمانه و دقیق معظم له استفاده کنیم. البته آنچه مهم تر از طرح نظر ایشان درباره حضرت حافظ به نظر می رسد و می تواند آموزنده و جذاب باشد، آشنایی بیشتر با زوایای دیگری از شخصیت و اندیشه ایشان باشد.
ایشان در کنگره بزرگداشت حافظ در شیراز ضمن بیان مقدمه ای در باب تجلیل از حافظ می فرمایند: «حافظ درخشان ترین ستاره فرهنگ فارسی و عزیز همیشگی ملت ایران و گوهر یگانه فرهنگ فارسی است. ما حافظ را فقط به عنوان یک حادثه تاریخی ارج نمی نهیم؛ بلکه حافظ همچنین حامل یک پیام و یک فرهنگ است. دو خصوصیت وجود دارد که ما را وا می دارد از حافظ تجلیل کنیم و یاد او را زنده نگاه داریم: اول، زبان فاخر او که همچنان بر قله زبان و شعر فارسی ایستاده است و ما این زبان را باید ارج بنهیم و از آن معراجی بسازیم به سوی زبان پاک، پیراسته، کامل و والا؛ چیزی که امروز از آن محرومیم. دوم، معارف حافظ که خود او تآکید می کند از نکات قرآنی استفاده کرده است. محتوای شعر حافظ آنجا که از جنبه بیانی محض خارج می شود و قدم در وادی بیان معارف و اخلاقیات می گذارد، یک گنجینه و ذخیره برای ملت ما و ملت های دیگر نسل های آینده است؛ چرا که معارف والای انسانی مرز نمی شناسد. پس بزرگداشت حافظ، بزرگداشت فرهنگ قرآنی و اسلامی و ایرانی است و نیز بزرگداشت آن اندیشه های نابی است که در این دیوان کوچک گردآوری شده و به بهترین و شیواترین زبان بیان گردیده است».
ایشان در قسمتی از بیانات خود به دفاع از حافظ در برابر منتقدین مغرض پرداخته اند و می افزایند: «اولا حافظ یک عالم زمانه است؛ یعنی درس خوانده و تحصیل کرده و مدرسه رفته است. فقه و حدیث و کلام و تفسیر و ادب فارسی و ادب عربی آموخته است. این عالم در بخش عمده ای از عمرش راه سلوک و عرفان را هم پیموده است. بهتر است کسانی به دور از تعصب و به دور از پیش داوری، حقیقتا در دیوان حافظ مطالعه کنند تا جهان بینی این مرد بزرگ را به صورت قطعی و مسلم عرضه کنند. متأسفانه در دوره اخیر ـ در این چهل، پنجاه سال ـ کتاب هایی نوشه شد که در این کتاب ها بی نظری و بی غرضی رعایت نشده و مطالبی نوشته و گفته شده است که حقا و انصافا بعضی از آنها جفای به حافظ است؛ برخی حتی اهانت به اوست. بعضی بی بصیرتی در مقابل خواجه است و انسان حیرت می کند که چرا بایستی این جرف ها به ذهن کسی خطور کند. خواسته اند حافظ را این طور معرفی کنند [اما] بنده جهان بینی حافظ را جهان بینی عرفانی می دانم و بلاشک حافظ یک عارف است. البته وقتی می گوییم او یک عارف است منظورمان این نیست که از اولی که رفت مکتب و از مکتب آمد بیرون، یک عارف ـ شبیه بایزید بسطامی ـ بود تا آخر عمرش؛ بلکه مردی بوده که هفتاد و پنج سال عمر کرده است و اگر سی سال آخر عمرش را هم با عرفان گذرانده باشد خوب می توان گفت: یک عارف است. عرفای بزرگ هم از اول بسم الله زندگی شان که عارف نبودند، بالاخره یک دورانی را گذرانده اند یا دوران عادی را و یا دوران کسب و تجارت را و یا دوران علم و تحصیل و فضل و یا حتی دوران فسق و فجور را. یک مرتبه هم به خاطره حادثه ای یا به خاطر هر دلیلی به معنویت و نور راه پیدا کرده اند و عارف شده اند. ما می گوییم : حافظ عارف گشته، به وصال حق رسیده و از دنیا رفته است. جهان بینی حافظ ـ آنچه به عنوان جهان بینی او می شود معرفی کرد و سخن آخر حافظ است، بدون شک جهان بینی عرفانی است».
ایشان در بخشی از این سخرانی با اشاره به وجود طبقات مختلف محتوا در دیوان حافظ، وجود برخی اشعار که می تواند رد ایام جوانی و یا زمانی که حافظ هنوز به بلوغ عرفانی خود نائل نشده، سروده شده باشند را نیز منتفی نمی دانند. ایشان در این باره خاطر نشان می کنند: «من ادعا نمی کنم که همه شعر حافظ در سراسر دیوانش شعر عارفانه است؛ بلکه به عکس من این را هم یک افراط می دانم که ما حتی شعرهای واضحی را که هیچ محمل عرفانی ندارد، عارفانه بدانیم... .
نمی شود گفت که «جعفر آباد» روح انسانی است و «مصلا» فیض ازلی است، جعفرآباد و مصلا در شیراز موجود است، و یا مثلا:
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
بعضی از اشعاری که عرفا از آن یاد می کنند، اشعاری هستند که می توانند به معنای ظاهری، عشقی مادی به حساب بیاید. در دوره ای از عمرش، شاعر این طور حرف زده است. به نظر من هر دو طرف، تحلیل های اقرارآمیز می کنند. مبالغه است که ما بگوییم تمامی اشعار حافظ به تعبیری، بالاخره به دین و عرفان و قرآن مربوط می شود. هیچ اصراری نیست که ما بیاییم همه اشعار او را به این معنا حمل کنیم. آنکه با شعر آشناست، می فهمد که چنین نیست. البته عرفا از تمام گفته های شاعر استفاده های معنوی و عرفانی کرده اند و حقیقت حال خودشان، آنها را به این استفاده رسانده است. این را نباید فراموش بکنیم و هیچ کس را هم نباید از این کار منع کرد. ما راه را نباید بر کسی ببندیم. هر کس از هر چه بخواهد استفاده کند، آزاد است. ولی ما حق داریم چهار چوبی برای جهان بینی حافظ مشخص کنیم. جهان بینی حافظ جهان بینی عرفانی است».
ایشان در جواب منتقدان به زبان و نحوه بیان حافظ و استفاده حافظ و عرفای دیگر اسلامی از عباراتی نظیر: می، شراب، مستی و ... می فرمایند: «این زبان، زبان رایج عرفا و متذوقین اسلام از زمان محیی الدین عربی تا زمان حافظ و از زمان حافظ تا امروز بوده است؛ فخرالدین عراقی هم با همین زبان سخن گفته است و همه کسانی که در عرفان آنها هیچ شکی نیست، با همین زبان صحبت کرده اند. این زبان رایج عرفان در آن روزگار بوده است».
در فراز دیگری از این سخنرانی، معظم له به بیان مظاهر جهان بینی عرفانی در اندیشه حافظ می پردازند و به مسائلی همچون: عشق، وحدت وجود، حیرت، مخالفت با تزویر و ... در کلام حافظ اشاره می فرمایند:
«اولا بارزترین مظهر این جهان بینی در کلام حافظ «عشق» است و این بدان خاطر است که بشر راه طولانی ای در مراحل سلوک دارد تا به لقا الله برسد. این سیر، از منزل «یقظه» شروع می شود و طی این منازل جز با شهپر عشق امکان ندارد که سیر شود. بدون محبت و بدون عشق و محبت جذوه عاشقانه هیچ سالکی نمی تواند این طریق را پشت سر بگذارد؛ لذا در جهان بینی عرفانی و در مکتب عرفا، عشق و محبت جایگاه بسیار برجسته ای دارد و در دیوان حافظ هم این معنا موج می زند:
طفیل هستی عشق اند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبرد
این نفس یک عارف است. امکان ندارد کسی بدون پایه والایی از عرفان این گونه سخن بگوید».
«در مباحث عرفان نظری، وحدت وجود که یکی از اصلی ترین مباحث عرفان است در کلمات حافظ فراوان دیده می شود».
یکی دیگر از مباحث عرفانی موجود در مکتب عرفا مسأله «حیرت» است. همان چیزی که متأسفانه در کلام کسانی که حیرت عارف را درک نکرده اند به شک تعبیر شده است. شک یعنی تردید در ریشه قضایا؛ در حالی که این غیر از حیرت عارف است؛ هر چه عرفان و معرفت او بیشتر شود، حیرتش هم بیشتر می شود. «رب زدنی تحیرا فیک» از دعاهایی است که نقل شده و «ما عرفناک حق معرفتک» که از رسول اکرم(ص) نقل شده است».
«خواجه دشمن نفاق و دورنگی و تزویر است. در هر کس که باشد، چه در شیخ، چه در صوفی، چه در امیر، برای او فرق نمی کند، با تزویر مخالف است. این هم ناشی از همان دید عرفانی است:
گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
این حرف عارف بزرگی است، زبان و نفس حافظ، زبان و نفس یک عارف است. راست هم می گوید. اصلا اسلام، یعنی تسلیم در مقابل پروردگار، و محو شدن در او و امر او، با تزویر و ریا که شرک است، نمی سازد. آزادگی ای که در حافظ مشاهده می شود، ناشی از همین بینش عرفانی است».
این نوشتار را با توصیه ای از رهبر معظم انقلاب درباره درک صحیح شخصیت و اشعار حافظ و ضرورت بهره مندی جدی تر از اندیشه های او به پایان می بریم:
«من همین قدر بگویم که حافظ همچنان که تا امروز شاعر همه قشرها در کشور ما بوده است، بعد از این هم شاعر همه خواهد ماند و امید است که هر چه بیشتر توفیق یابیم و معارف این شاعر بزرگ را از اشعارش فهمیده و شخصیت جامعه و کشورمان قرار دهیم».
ـ علاقه مندان به مطالعه کامل این سخنرانی می توانند به مقدمه دیوان حافظ چاپ انتشارات سفیر صبح، تهران، 1381 مراجعه کنند.
کلمات کليدي : حافظ - مقام مظم رهبري- ديوان حافظ - شعر -اندیشه و شخصیت حافظ در نگاه مقام معظم رهبری - فرهنگ
© کپی رایت توسط : عصر مهتاب (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .
نوشته شده در تاریخ : 30 شهريور ماه ، 1388 (106 مشاهده)