امام خمینی؛ خورشید آخرالزمان
(جواد كلاته عربي)
در بررسی نهضت حضرت امام توجه به دو نکته مهم و ضروری است. اول ماهیت انقلاب و دوم ابعاد مکانی مورد هدف انقلاب. در مورد وجه اول در اینکه انقلاب و قیام امام خمینی(س) حرکتی جامعالاطرافی بودهاست، هیچ شکی وجود ندارد لکن از لابلای انگیزهها و اهدافی که برای این قیام مورد استخراج قرار میگیرد، به راحتی میتوان وجهی غالب و بارزی را گزینش کرد و آن عامل فرهنگی- معنوی است. اصولا فقدان و یا تغییر حالت عاملی که باعث میشود انقلابی صورت بگیرد، ماهیت آن انقلاب را تشکیل میدهد و با مطالعه تاریخ سلطنت پهلوی به روشنی میتوان دریافت که ماهیت تعاملات اجتماعی، روابط انسانی و فضای فرهنگی حاکم بر جامعه ایران، انعکاسی از نمونه های ممالک غربی است که فراتر از بررسی دینی- مذهبی آن، نوعی خودباختگی فرهنگ انسانی است، بدین معنا که در این حالت، نه فقط ارزشهای تعریف شده دینی، بلکه ارزشهای متعارف مشترک انسانی مورد فراموشی قرار گرفته است .
امام خمینی؛ خورشید آخرالزمان
تحلیلی اجمالی بر ضرورت پیدایش حرکت انقلابی حضرت امام خمینی(س) در عصر حاضر و در گستره جهانی
یقینا همه حرکتها و انقلابها بعد از وقوع و حصول پیروزی، برای جریان داشتن در متن جامعه نیازمند پاسداری و نگهداری هستند و حفظ ارزشها ، اهداف و دستاوردها، برای ماندگاری آن انقلاب ضروری است. نهضت آخرالزمانی امام خمینی و انقلاب اسلامی بزرگ ایشان نیز از این امر مستثنی نیست و برای تداوم راه خویش و نیل به آرمانهای بزرگ و مقدسش نیازمند به حفظ و حراست است و این مهم در شرایط بعد از وقوع انقلاب یک امر کاملا ضروری به نظر میرسد چرا که تشکیل حکومت جمهوری اسلامی در ایران و احیای دوباره معنویت بشر که از دستاوردهای قیام آخرالزمانی امام هستند، بی تردید ثمره مجاهدتهای انبیاء، اولیاء و همه حق طلبان و مجاهدان طول تاریخ میباشد چه آنکه هدف و آرمان نهضت انبیاء نیز جز برقراری حکومت عدل و گسترش معنویت برای تعالی و پیشرفت بشر به سوی کمال نیست.
در این میان شناخت هدف و ماهیت این حرکت عظیم و شناخت شخصیت پدید آورنده و معمار بزرگ آن و همچنین تبیین و عرضه حقایق آنها از جایگاهی اساسی و پایه برای ماندگاری انقلاب برخوردار است و نسلهای بعد و آیندگان که قافله انقلاب به آنان سپرده خواهد شد بدون شناخت واقعی از این دو حقیقت بزرگ و انفکاکناپذیر (امام و انقلاب)، نمیتوانند این امانت الهی عظیم را به سر منزل مقصود برسانند.
در این سطور سعی بر آن است که نگرشی بر وضعیت جهان قبل از حرکت انقلابی حضرت امام داشته باشیم و همچنین به علل ضرورت و پیدایش حرکت انقلابی امام در عصر حاضر و در ابعاد جهانی(البته فارغ از نگاه به جزییات انقلاب) و از منظری کلیتر بپردازیم. در بررسی نهضت حضرت امام توجه به دو نکته مهم و ضروری است. اول ماهیت انقلاب و دوم ابعاد مکانی مورد هدف انقلاب. در مورد وجه اول در اینکه انقلاب و قیام امام خمینی(س) حرکتی جامعالاطرافی بودهاست، هیچ شکی وجود ندارد لکن از لابلای انگیزهها و اهدافی که برای این قیام مورد استخراج قرار میگیرد، به راحتی میتوان وجهی غالب و بارزی را گزینش کرد و آن عامل فرهنگی- معنوی است. اصولا فقدان و یا تغییر حالت عاملی که باعث میشود انقلابی صورت بگیرد، ماهیت آن انقلاب را تشکیل میدهد و با مطالعه تاریخ سلطنت پهلوی به روشنی میتوان دریافت که ماهیت تعاملات اجتماعی، روابط انسانی و فضای فرهنگی حاکم بر جامعه ایران، انعکاسی از نمونه های ممالک غربی است که فراتر از بررسی دینی- مذهبی آن، نوعی خودباختگی فرهنگ انسانی است، بدین معنا که در این حالت، نه فقط ارزشهای تعریف شده دینی، بلکه ارزشهای متعارف مشترک انسانی مورد فراموشی قرار گرفته است و در شمایی کلی میتوان دریافت که درک امام از پایمال شدن فرهنگ و معنویت اصیل انسانی در آن مقطع تاریخی اصلیترین انگیزه قیام بوده است و این معنا در بیانات ایشان نیز کاملا مشهود است که «انقلاب اسلامی بزرگ ما قبل از آنکه انقلاب سیاسی اجتماعی باشد یک انقلاب معنوی روحانی است».(1)
درباره ابعاد مکانی انقلاب نیز به جرأت میتوان اذعان داشت که این نهضت یک انقلاب جهانی بوده است چرا که تأثیر و ردپای این نهضت عظیم معنوی را نمیتوان بر جغرافیای سیاسی- اجتماعی و فرهنگی جهان عصر حاضر نادیده گرفت و به طور حتم بسیاری از جنبشهای مذهبی و سیاسی ضد استکباری و ضد استعماری منطقه خاورمیانه(انتفاضه جدید مردم فلسطین و جنبش حزب الله لبنان) و حتی منطقه آمریکای لاتین(روی کار آمدن رهبران ضد آمریکایی) الگو پذیری مستقیم و یا غیر مستقیم از انقلاب اسلامی ایران داشتهاند. با توضیحاتی که در ادامه ارائه خواهد شد تبیین میشود که اساسا جهان قرن بیستم نیازمند به این انقلاب بوده است و همچنین تاریخ، نیاز به یک چرخش و تغییر مسیر در جهت معنویت داشته است که البته این نیاز تاریخی به عدول بشر از هدف آفرینش، خروج از جریان تکامل و غفلت از جایگاه اصیل انسانی باز می گردد.
گذشته بشر نشان میدهد که تکامل معناگرایی و پیشرفت مادیگرایی دارای نسبت تقریبا ثابتی بوده است و حتی ظهور شخصیتهای تأثیرگذار و تاریخساز معناگرا و خداجو سهم بیشتری را از این دو مقوله ذکر شده به خود اختصاص داده و ظهور انبیاء الهی و کسانی که تاریخ بشر را رقم زدند، نشان این مدعاست. اما در قرون اخیر تناسبی که میان توجه به مادیات و معناگرایی در جهان وجود داشته است، دگرگون شده و رویکرد مادی انسان به زندگی شرایطی را فراهم کرد که انسان، مقام مطلوب و تعریف شده خلیفه اللهی خویش را به دست فراموشی سپارد و از اصل و هویت الهی خویش فاصله گرفته و به سوی مرگ هویت الهی و انقراض معنویت خویش پیش برود و آینده را چنان رقم زند که گویی وعدههای الهی درباره سرانجام نیک جهان، نامحقق و فقط بر صحیفههای آسمانی باقی خواهد ماند.
البته دنیای غرب نقش اصلی سناریوی افول معنویت بشر را ایفا کرد چنانکه این روند حاصل یک سری جریانات چند صد ساله و همکاری عواملی میباشد که عمدتا در غرب اتفاق افتاد و محصول و مولود دنیای غرب میباشد که به طور اجمالی برخی از مهمترین عوامل آن را بررسی میکنیم:
از عوامل آغازین این سیر نزولی و نیز از اصلیترین آنها میتوان به کارکرد منفی اهل دین بهخصوص در زمان حاکمیت کلیساها در اروپا اشاره کرد. دین و مذهب در صورت و وجه حقیقی اش بی گمان منبع و منشأ اصلاح و رستگاری در فرد و جامعه است لکن اگر صورت حقیقی دین از آن گرفته شود و دین در وجهی انحرافی تبلیغ و تحمیل شود بی گمان بزرگترین عامل برای سوق دادن افکار عمومی به سوی ضد دین خواهد بود و موضع گیری سخت نخبگان فرهنگی جامعه را به دنبال خواهد داشت. نشان دادن یک تصویر نادرست و سطحی از دین و ارائه ندادن یک مکتب سعادتبخش کامل و نیز انسان دوستانه و همه جانبه برای زندگی بشر و سلب آزادی عقاید از مردم و تحمیل نظریات اشتباه کلیسا در مورد مسائل مذهبی و حتی مسائل علمی بر نخبگان جامعه عاملی شد برای سرخوردگی و دینگریزی عناصر فکری، نخبه و فرهنگساز جامعه اروپا و به تبع آن عموم مردم. به فرموده استاد شهید مطهری:«کلیسا چه از نظر مفاهیم نارسایی که در الهیت و چه از نظر رفتار غیر انسانیاش با توده مردم و مخصوصا طبقه دانشمند و آزادفکران، از علل عمده گرایش جهان مسیحی و به طور غیر مستقیم جهان غیر مسیحی به مادیگری بود».(2) و البته از پیامدهای کارکرد منفی کلیسا «پیروزی نهضت رنسانس در قرون 15و16 میلادی در مغرب زمین بود که با وجهه ضد دینی همراه بود. حاکمیت تفکرات الحادی در صحنهی فرهنگ جهان موجب شد تا آنجا که در جوامع اروپایی، دین باوری و خداپرستی ضد ارزش و کهنهپرستی تلقی گردید و در قالب تحلیلهای علمی در اندیشهها القا شد که عصر دین پایان یافته است و دانش و دستاوردهای بشری جانشین بیرقیب خداوند است».(3) و خارج از تصور نیست اگر معتقد باشیم که عملکرد منفی کلیسا بذر بیدینی و دینگریزی را در اروپا و به طور کلی در جهان پاشید و این عامل را علهالعلل افول معنویت بشر و مهجوری دین از تمام شئون زندگی و به خصوص سیاست و حکومتداری دانست و جریانات و نظریههای فلسفی که در تقابل با دین و مذهب در غرب پدیدار شد، عکسالعملی به همین عملکرد نامناسب اهل دین(کلیسا) بوده است.
عامل اساسی دیگر ظهور جامعهشناسان و فیلسوفان مادیگرا و الحادی که برخی از آنها اساسا وجود خدا را نفی کردند. نهادینه شدن عقاید افرادی مثل: نیچه، مارکس، اگوستکنت و دیگرانی از این دست، پیدایش مکاتب فکری و نظامهای حکومتی که اغلب در تعارض با دین و معنویت پدید آمدند، شکلگیری فرهنگ ضد دینی و پوچگرا را رقم زد. این جریانها در صدد حذف دین از تمام شئون زندگی بشر و ارائه راهکارهای مادیگرایانه و کاملا زمین برای تضمین سعادت بشر شدند و آنچه که به عنوان«ارزشها» در تعاریف دینی و انسانی در قالب معنویت و انسانیت میگنجید، جایگاهشان را از دست دادند و معیار برای زندگی، صرفا خواستهها و تمایلات فردی و گاها اجتماعی بشر افسار گریخته شد،زیرا شناخت حقیقی از وجود انسان و خواستههای حقیقی و نیازهای روحی و روانی او وجود نداشت و به فرموده حضرت امام خمینی: «شبحی از حیوانیت انسان را شناختند و گمان کردند که انسان همین است».(4)
پیشرفت حیرت انگیز علم و انقلاب صنعتی اروپا در قرن هجدهم و دستاوردهای جدید بشر درباره بهتر زیستن و ظهور ثمرات عینی و لذتبخش زندگی مدرن در سایه تفکر مادیگرا نیز به مثابه سرابی بود برای عطش سعادت جویی و کمالجویی انسان. مدینهی نسبتا مدرنیتهای که غرب پدید آورد در سایه هجوم عوامل مختلف ذکر شده توجه بشر را از نیازهای نهفتهی درونی خویش سلب کرد و عاملی شد برای کمرنگ شدن و یا نابود شدن معناگرایی و معنویت در بین جوامع غربی و«در قرن هجدهم سه قرن معارضه میان دیانت و تفکر تکنیکی، با غلبه تفکر تکنیکی با پایان رسید و همه در اعتقاد به پیشرفت در سایه دنیوی شدن جامعه به مدد عقل معاش، وحدت یافتند».(5)
عامل دیگر فقدان شخصیتهای برجسته معنوی تاریخساز بود که بتوانند در عصر دوری از آخرین پیامبر و با گذشت هزار و چند صد سال از آخرین رهبر الهی عهدهدار بیداری و هدایت فکری امتها و سمت و سو بخشیدن به حرکت کلی جامعه جهانی در جهت معنویت باشند. شخصیتهایی که شناخت حقیقی و جامع از وجود عظیم و الهی انسان و نیازهای روحی او داشته باشند و انسان را که به اقتضای فطرت الهیاش همواره جویای امر متعالی و مقدس بوده را به سوی رشد و تعالی رهنمون شوند و عطش فطری معنویت انسان را پاسخی حقیقی دهند و بتوانند محقق هدف بزرگ خلقت که:«مکتب الوهیت به معنی وسیع آن و ایده توحید با ابعاد رفیع آن که اساس خلقت و غایت آن، در پهناور وجود و درجات و مراتب غیب و شهود است»(6) باشد.
بدین ترتیب در آستانه هزاره سوم میلادی و طی چند قرن همکاری عوامل ذکر شده، غرب صاحب فرهنگ و تمدن شد که با نادیده گرفتن یک تاریخ تجارب معنوی درخشان بشریت(ظهور انبیاء و اولیاء) و به سبب داشتن مؤلفه اساسی معنویت گریزی و معنویتستیزی و با رویکردی مادی به زندگی دورانی به مراتب فروتر از عصر جاهلیت پیشین یعنی عصر جاهلیت مدرن را رقم زد. بشر در برههای از تاریخ گام نهاد که منزلت و جایگاه حقیقیاش را در نظام هستی و آفرینش به دست فراموشی سپرد و از اصل و ماهیت الهی خویش که از ابتدای خلقت در درونش به ودیعه گذاشته بود بیشتر از هر زمان دیگری نزول کرد و این پروسه را میتوان پیشرفت سیر کلی تاریخ به سوی انقراض معنویت بشر دانست.
دنیای غرب که صاحب فرهنگی نو با دستاوردهای مدرن و فریبنده شده بود هم از طریق استعمار جغرافیایی کشورهای جهان سوم و هم از طریق تأثیر بر قسمت عمدهای از عناصر فکری و نخبگان این کشورها و همچنین به همراه صدور علم و صنعت و به بهانه آن، فرهنگ خود را جهانی کند. برای مثال وضع کشور ایران در دوران قبل از انقلاب در دوران حکومت خاندان قاجار و به خصوص پهلوی از نظر فرهنگ عموم مردم و کشیده شدن بیشتر به سمت فسادهای اخلاقی و خود باختگی فرهنگی و چه از نظر اعتقادات عناصر فکری و به اصطلاح روشن فکر به سوی افکار ماتریالیستی، مؤید رسوخ جریان ذکر شده موجود در غرب و تأثیر آن به دیگر نقاط جهان میباشد و البته ذکر این نکته نیز ضروریست که: متأسفانه در ایران و اغلب کشورها از تمام تمدن غرب تنها به مظاهر منفی آن پرداخته شد.
با نگاهی به تاریخ ذکر شده میتوان نتیجه گرفت که طی چند صد سال اخیر جهتگیری کلی بشر به سمتی بوده که میتوان آن را نزدیک شدن به نقطه انقراض معنویت بشر دانست و با چنین وضعیتی یقینا فطرت جمعی بشر در سراسر جهان نیازمند یک بیداری بزرگ و عرصه جامعه جهانی تشنه یک دگرگونی عظیم فرهنگی معنوی و اعتقادی بود و جان گرفتن دوباره معناگرایی و بیداری نسبی انسانها به سوی معنویت در گروی پیدایش یک انقلاب بزرگ و همه جانبه با پیام و ابعادی جهانی بوده است.
طلوع خورشید آخرالزمان،حضرت امام خمینی(س)
البته در یک صد سال اخیر حرکتهایی از سوی برخی در جهان اسلام برای بیداری امتها علیه استبداد داخلیشان و علیه فرهنگ و استعمار غرب صورت گرفت که پرچمداران این حرکتها یا در حد یک روشنفکر مسلمان مصلح(نظیر اقبال لاهوری) و یا در حد یک عالم مسلمان مصلح( نظیر سید جمال اسد آبادی) بودند که البته حرکت ایشان از لحاظ ابعاد مکانی و قدرت قیام و مخصوصا هدف و ماهیت قیام بسیار نازلتر از آن بود که بتواند نقش مهمی را در معادلات جهانی برای مقابله و مبارزه با حجم عظیم فرهنگ نهادینه شده غربی که تقریبا همه جهان را زیر سیطره خود قرار داده بود، ایفا کند. با تعاریفی که از وضعیت و ویژگیهای دنیای عصر جدید ارائه شد، صحنه جامعه جهانی برای تغییر و تحول و بازگشت به جریان تکامل و سیر در جهت سرانجام نیک جهان حقیقتا نیازمند به یک مصلحی جهانی بود. پیامبر گونهای که بتواند حتی وسیعتر از آنچه پیامبران پیشین عمل کردهاند، به انجام برساند و رسالت عظیم سمت و سو بخشیدن به حرکت کلی بشریت، به سوی معنویت را در این مقطع مهم و خطیر عهدهدار شود.
بیگمان حضرت امام خمینی و انقلاب عظیم ایشان توانست دگرگونی بزرگی را در عرصه حیات بشری رقم بزند و اعتقادات مادیگرایانه و الحادی تمدن نوین را به چالشی اساسی بکشاند و گستره عظیمی از حقایق و معارف جهان هستی و مخصوصا وجود الهی انسان را فرا روی بشر نیازمند معاصر و نیز آیندگان قرار دهد و آغازگر نقطه عطفی در زندگی آدمیان باشد و بشر را که بیشتر از هر زمان دیگری از معنویت خود دور گشته بود را متوجه چرا که نیاز اصلی و پایه در این برهه، نیاز به معنویت است.
از شاخصههای اساسی شخصیتی و محورهای مهم حرکتی هر پیامبری در وجودش نمایان بود. چون موسی در مقابل قدرتمندان و امپراتوری شرق و غرب ایستاد و چون عیسی روح مرده انسان عصر غفلت را که در حصار بافتههای زمینی خویش گم شده بود را احیا کرد و چون ابراهیم بتشکن بتپوشالی حکام مستبد و فرهنگ مبتذل را در نظر مستضعفین جهان نابود کرد و به راستی که چون محمد رحمتی بزرگ برای عالمیان بود.
با قیام حضرت امام خمینی و پیدایش انقلاب اسلامی ایران واژههایی چون خدا، دین، عدالت و آزادی نزد اغلب ملتها به عنوان«ارزشها» نمود پیدا کردند بسیار روشن است که جهان قبل از خمینی و جهان بعد از خمینی دو عالم متفاوت از یکدیگر است و به فرموده رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای: «با آغاز دوران جدید نه تنها در ایران و کشورهای اسلامی مردم به باورهای الهی باز گشتند بلکه در سطح جهان، عقیدهی مذهبی و گرایش معنوی در میان جوامعی که دهها سال تحت سلطه حکومتهای ضد دینی زندگی کرده بودند، رشد نموده است»(7) اگر چه که قیام امام انقلابی فرهنگی معنوی بود اما از منظر دیگر میتوان آن را به عنوان یک انقلاب بزرگ سیاسی و اجتماعی نیز دید که اهدافی مثل عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال ملت های مستضعف را دنبال میکرد. چرا که در شخصیت جامع امام و «در نگاه امام، سیاست و عرفان، و قدرت و اخلاق کاملا در هم تنیده است و این معیار دقیقا در مقابل سیاست کهنه شده غربیها مبنی بر جدایی دین از سیاست و تفکیک قدرت از اخلاق و معنویت قرار دارد»(8)
شاید بتوان از منظری کلیتر مهمترین کارکرد و هدف اساسی حرکت جهانی حضرت امام خمینی را بیداری فطرت خاموش انسانها دانست همان فطرتی که قرآن دربارهی آن میفرماید:«فطرت الله التی فطر الناس علیها ـ فطرت الهی که مردمان را بر آن سرشته است»(9) و به راستی که مهمترین خاستگاه برای تغییر و تحول معنوی در فرد و اجتماع، سرشت و فطرت آنان است. از این رو امام مخاطب خویش را فطرت آدمیان قرار داد و نیز زبان ارتباط او با ملتها و مستضعفان همان زبان فطرت بود و دور نیست اگر که بگوییم از علل بزرگ پیروزی نهضت ایشان وارد شدن از همین دریچه فطرت بوده است و حقیقتا که او انسان را میشناخت و به فرموده رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای: «باید امام را به پیامبران تشبیه کرد»(10) چه آنکه پیامبران الهی نیز برای دعوت مردم به سوی خدا از همین دریچه فطرت استفاده می کردند. فطرت، معدن نهفته معنویت در هر انسانی است و هنر مردان خدا و انسان های کامل، بیداری فطرت انسان ها است.
حضرت امام خمینی(س) به ملت های مستضعف جهان و مخصوصا ملت ایران نوید این مهم را داد که «وعده خدا بر حکومت پابرهنگان جهان به حق است»(11) و او را به حق میتوان اقامهگر اراده الهی «و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین» (12) دانست و نوید دهنده وراثت صالحان که خداوند فرمود: «وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصلحت یستخلفنهم فیالارض ـ وعده کرد خدا آنان را که گرویدند از شما و کردند کارهای شایسته که هر آیینه خلیفه خواهد کرد ایشان را در زمین» (13) البته نباید از نقش ملت بزرگ ایران در پیروزی نهضت معنوی امام گذشت و هر چند که «همه این انقلاب پدید آمده اراده اوست»(14) اما وجود همراهی باور عمومی با مصلحان و رهبران همیشه منشأ حرکتهای بزرگ خواهد بود و اگر امام ندای آسمانی آخرالزمانی را سر داد ملت بزرگ ایران نیز به ندای امام خویش لبیک گفت ملت ایران با وحدت کلمه و اطاعت عاشقانه توانست امام و مقتدای خویش را یاری کند و نمیتوان از این مهم گذشت که «لنور الام فی القلوب المؤمنین انور من الشمس المضیئه بالنهار ـ نور امام در دل مردم با ایمان که تحت نفوذ و سیطره معنوی او هستند از نور خورشید در روز روشنتر است» (15).
البته تنها عاملی که باعث شد امام رسالت بزرگ خود را به انجام برساند تنها تکیه بر مبانی معنوی اسلام و به فرموده ایشان: «اسلام ناب محمدی» و یا همان جهانبینی عرفانی و توحیدی ایشان نبود که در طول تاریخ شاید بتوان سراغ از چنین انسانهایی گرفت اما عاملی که مکمل و حامی جهانبینی عرفانی امام بود و نهضت معنوی بزرگ او را ضمانت کرد قدرت ایمان، قدرت اراده و شجاعت بینظیر او بود و او را حقیقتا میتوان مصداق این آیه شریفه دانست که :«انما امره اذا اراذ شیئا ان یقول له کن فیکون» (16) و نیز شخصیت منحصر به فرد حماسی ایشان چنانچه بارها فرمودند: «ولله تا حالا نترسیدهام» (17) در طول تاریخ تنها معدودی از رهبران بزرگ الهی این خصیصه را داشتهاند.
البته امام جدا از اینکه رهبری فکری و سیاسی نهضت بزرگ آخرالزمانی را بر عهده داشت، مهمتر از آن صاحب یک ولایت معنوی باطنی بر ضمیر ملتها و نیز ملت ایران و حوادث انقلاب بودند، ولایتی که «نوعی اقتدار و تسلط فوقالعاده تکوینی است»(18) که به تعبیر استاد بزرگوارشان جناب آقای شاهآبادی این نوع از ولایت«اصل دین و کمال آن است» (19) و به اذعان رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای «ولایت او، ولایت باطنی و معنوی بود»(20), «او با تفکر و رفتار خود توانست نمونه زنده را به ما نشان بدهد تا ببینیم که ولایت معنوی چیست» (21). زیرا علاوه بر جریان کلی انقلاب برخی حوادث در کوران انقلاب و نیز حتی بعد از پیروزی نهضت، اتفاق افتاد که میتوان فقط از منظر معجزه به آنان پرداخت؛ نظیر نامه امام به گورباچفت، فروپاشی قطب کمونیستی جهانبینی افتادن آنان در دامن غرب و نیز سلب اراده از ناوگان جنگی آمریکا در خلیج فارس و نیز فرمودن آن جمله معروف در همان هنگام خطیر که«آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» و مهمتر از این موارد، تغییر و تحولی است که او توانست با نفس ولایی خویش در عصر حاضر و در گستره جهانی بر قلب و ضمیر آدمیان به وجود آورد و پیامبر گونه موسبب احیای معنویت در ایران و جهان شود و توانست رسالت عظیم جهت بخشیدن به حرکت کلی جهانی به سوی عدالت و معنویت را به انجام رساند.
پی نوشتها:
1. امام خمینی، کلمات قصار، ص95.
2. استاد مطهری، علل گرایش به مادیگری، ص71.
3. همان،ص204.
4. امام خمینی، صحیفه نور، ج8، ص6.
5. محمد مددپور، مبانی اندیشههای اجتماعی غرب، ص23.
6. وصیتنامه سیاسی- الهی امام خمینی.
7. مقام معظم رهبری، 12/3/69.
8. مقام معظم رهبری، روزنامه کیهان، 16/3/83، ص3.
9. سوره روم، آیه 30.
10. مقام معظم رهبری، 10/3/84.
11. امام خمینی، کلمات قصار، ص118.
12. سوره قصص، آیه 5.
13. سوره نور، آیه 55.
14. مقام معظم رهبری، 10/3/84.
15. اصول کافی، باب ان الائمه نور الله.
16. سوره یس، آیه 82.
17. امام خمینی، کلمات قصار، ص229.
18. استاد مطهری، ولاء ها و ولایتها، ص56.
19. امام خمینی، شرح دعای سحر، ص100.
20. مقام معظم رهبری، 14/3/84.
21. همان.
کلمات کليدي : امام خميني - انقلاب اسلامي - معنويت- استاد يعقوب قمري شريف آبادي- آيت الله خامنه اي - امام خمینی؛ خورشید آخرالزمان
© کپی رایت توسط : عصر مهتاب (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .
نوشته شده در تاریخ : 20 شهريور ماه ، 1388 (106 مشاهده)